ماجرا از زبان فاطمه علیها السلام

ماجرا از زبان فاطمه (ع)

در ارشاد القلوب از حضرت صدیقه طاهره علیها السلام نقل شده است که فرمود:

«پشت در هیزم جمع کردند وآتش آوردند تادرخانه وما رابسوزانند!!من در آستانه ی در ایستادم وآنان رابه خدا وپدرم سوگند دادم که مارا رهاکنند.

عمر تازیانه را از دست قنفذ گرفت وآن قدر به بازوی من زدکه مثل دست بند( متورم) شد .آن گاه با پا به در کوبید ودر به من خورد –در حالی که بار دار بودم-وبا صورت به زمین خوردم.آتش همچنان زبانه می کشید سپس به دست خویش مرا زدتا آنجا که گوشواره از گوشم جدا شد.در آن هنگام درد زاییدن به سراغم آمد ومحسن بی گناه را سقط کردم».

/ 3 نظر / 5 بازدید
ن

خدا لعنت کنه دشمنان اهل بیت را...

محفل69

عیب رندان مکن ای زاهد پاک سرشت..... که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت...... با زهد آب مجنون یک جو نرفته هرگز..... زاهد تو فکر خود کن من غرق اشتباهم.... زهدوتقوا را توای زاهد شفیع خویش ساز.... من کسی دارم که در محشر به فریادم رسد...

محفل69

عیب رندان مکن ای زاهد پاک سرشت..... که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت...... با زهد آب مجنون یک جو نرفته هرگز..... زاهد تو فکر خود کن من غرق اشتباهم.... زهدوتقوا را توای زاهد شفیع خویش ساز.... من کسی دارم که در محشر به فریادم رسد...